


بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسیدسوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد،
پس بسمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواوره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجا ست.
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب در دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم... استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقن وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند:هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه اتفاقی می- افتد؟ شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنن کارتان به بیمارستان خواهد کشید...
همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در دراز مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه. پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقن مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، ذهنتان به درد خواهد آمد. اگر بیشتر از آن نگه دارید، ذهنتان را فلج می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب، ذهنتان تحت فشار قرار نمی گیرد.
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مشکل و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید.
پس همین الان لیوان هایتان را زمین بگذارید...
زندگی همین است.

به پیشِ رویِ من تا چشم یاری میکند دریاست.
چراغِ ساحلِ آسودگیها در افق پیداست.
درین ساحل، - که من افتادهام، خاموش -
غمم دریا،
دلم تنهاست!
دلم بسته در زنجیر خونینِ تعلقهاست!
خروش موج، با من میکند نجوا:
که: «هر کس دل به دریا زد،
رهایی یافت؛ ...
... هر کس دل به دریا زد
رهایی یافت!...»
مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست
زپا این بند خونین برکَنم نیست!
امیدِ آن که جانِ خستهام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست!
فریدون مشیری
تبلیغات